زمستونا برف که میاد پشت پنجره ی اتاق حس اون دیو توقلعه رو دارم که دلبرو آزاد میکنه بره پیش پدرش و خودش وایمیسته پشت پنجره غمگینانه رفتنشو نگاه میکنه. از اون طرف گل عمرش تو دستاش پر پر میشه و تو دلش آرزو میکنه کاش دلبر به موقع برگرده. یاد تو میفتم. ولی تو که مثل دلبر برگشتنی نیستی، منم که تهش آدم بشو نیستم، کاش حداقل یکم دیو تر بودم نمیذاشتم بری. میکنه منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

منجی thirdfour كلاسيك هاي رويايي برنامه هاي شبكه هاي اجتماعي RussianBlog.ir پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان